Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

برای نوشتن و خواندن این مطلب وقت زیادی لازم نیست

 اگر که خط تلفنی داشته باشید که برای گرفتن امتیاز آن مبلغ 000/800 ریال ناقابل پرداخت کرده باشید!

 اگر که بواسطه هزاران دلیل از خط مذکور استفاده نکنید و در نتیجه زحمتی برای امکانات لایزال شرکت مخابرات استان قزوین ایجاد ننمایید!

اگر که متوجه نباشید که خط شما قطع است یا نه!

 

اگر که از وجود انواع و اقسام صداهای مختلف بروی خط خود گله و شکایتی نداشته باشید!

 

اگر که تنها از خط تلفن برای تلفن استفاده کنید و هیچ امکان دیگری بروی آن نخواهید!

 

آنگاه اگر به فیشهای تلفن صادره از جانب شرکت مخابرات استان قزوین دقت کنید متوجه خواهید شد که یک عملیات پیچیده ریاضی بروی آن شکل گرفته است.

 

به عبارتی دیگر بروی فیشهای صادره نسبیتی در حال تولد است (و یا شاید از مدتها قبل متولد شده و ما بیخبر بوده ایم) که بی شک مدیران و مخترعان آن شایسته جایزه نوبل اند.

 

فیشهای صادره حاوی قسمتی از عملیات ریاضی است که در آن

 

200=0-0

200=1-1

200=930-930

200=29-29

 

به عبارتی دیگر اگر شما مثل یک مشترک خوب خط تلفن ثابت همانند چیزی که بالا اشاره شد باشید، هر دوره مبلغ ناقابلی دقیقا معادل 8940 ریال به جهت محاسبات دقیق بالا به شرکت محترم مخابرات قزوین پرداخت می کنید که البته فدای سرتان!

 حال به توجه به تعداد مشترکان تلفن ثابت استان قزوین مطابق با اعلام خود شرکت مخابرات (154/381 مشترک) می توان محاسبه کرد که این شرکت محترم هر دوره مبلغ 760/516/407/3 ریال معادل 676/751/340 تومان ناقابل بابت همان صدقه سری درآمد خواهد داشت.

 البته ذکر چند نکته ضروری است:

1- امیدوار نباشید که این مطلب به جایی درد کند و اتفاق ویژه ای بیافتد.

2- امیدوار نباشید که کسی درصدد پاسخگویی برآید و از این محاسبات دفاع نکند یا معذرت خواهی یا استعفا نماید.

 

3- امیدوار نباشید که محاسبات اصلاح گردد یا اگر اصلاح شد این مبلغ از فیشها کسر گردد. 

4- امیدوار نباشید که فردا شرکت مخابرات نسبت به نصب کنتور در منازل به منظور نظارت شفاف عموم هموطنان اقدام نماید تا همه ببینند که چقدر و چطور مصرف می کنند. 

5- امیدوار نباشید که … 

به هر حال امیدواریم که تمام این مشکلات از خصوصی سازی صورت گرفته نباشد و همه و همه از هرگونه اتهامی بری باشند و خوش و خرم به زندگی خود ادمه دهند.

قطع شدن سرویسها و خدمات اینترنت در شرایط و مقاطع زمانی مختلف و خاص، هم اکنون جزیی از زندگی IT هر ایرانی شده است و شاید دیگر کسی را نتوان یافت که از بروز چنین امری متعجب گردد.

بدیهی است شرایطی که کشور را با موضوعات و بحرانهای مختلف روبه رو می کند، همیشه بروی جریان ارائه خدمات اینترنت و اطلاع رسانی غیر دولتی موثر و اثر گذار بوده است و به معنای دیگر یکی از مهمترین دلایل بروز اشکالات در ارائه خدمات اینترنت، حوادث مذکور است. لیکن این مشکلات زمانی حادتر جلوه می کند که بدانیم همواره کشور از نظر تامین خدمات، مدیریت ارائه، انتقال بروی شبکه زیر ساخت و از همه مهمتر تامین تجهیزات و امکانات ارائه نیز در وضعیت مناسب و قابل قبولی قرار ندارد.

گذشته از همه اینها عدم پاسخگویی شفاف مسئولین شرکت مخابرات و سایر مجموعه های مربوطه، سبب می گردد که فضای مبهمی همیشه بروی پاسحگویی در برابر عدم ارائه این خدمات گسترده باشد و هر یک پاسخگویی را متوجه اصولی عنوان کند که انجام یا عدم انجام آن متوجه سیاستهای کلی نظام است، امری که تحقق صحت آن براحتی و در زمان کمی برای افکار عمومی میسر نیست.

البته خوشبختانه باید این نکته را در نظر داشت که امروزه دیگر نمیتوان کمترین مسائل و اخبار را به سادگی پنهان نمود خصوصا آنکه این اخبار در حوزه صنعت IT به وقوع پیوسته باشد و در اولین گام فعالان این حوزه را ناچار به واکنش در برابر تعهدات مختل شده خود به سرویس گیرندگان که همان مردم باشند وا دارد.

با خصوصی سازی صورت گرفته بروی سهام شرکت مخابرات کشور و عمده سهامی که پس از کش و قوس فراوان نهایتا به دستگاهی همچون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی واگذار گردید و ایشان توانستند مالک یکی دیگر از گاوهای شیرده دولتی شوند، چندان دور از تصور نبود که این ساختار به روشی پیچیده تر گسترش یابد و تعامل با سرویس گیرندگان عمده ایترنت کشور به خارج از چارچوبهای منطقی و مسئولانه هدایت شود.

شنیده ها خبر از اتفاقات ناخوشایند دیگری نیز دارد و آن نصب تجهیزات و پاره ای امکانات جهت نظارت، کنترل و پیگیری از مصرف کنندگان مختلف اینترنت کشور در کلیه مراکز مخابراتی استانها توسط دستگاههای امنیتی مربوطه است. تجهیزاتی که اعمال مدیریتهای لازم بروی آن در دسترس هیچ کارشناس مسئولی از مجموعه شرکت مخابرات قرار نداشته و ایشان از کمترین دسترسی نرم افزاری به منظور انجام اقدامات ضروری مربوطه بی بهره اند.

دور از انتظار نیست که با ورود و استقرار مدیران سپاهی در شرکت مخابرات که احتمالا در نیمه نخست سال آتی به وقوع خواهد پیوست، شرایط برای حضور و فعالیت معدود مدیران و کارشناسان فنی و کارآمد آن شرکت به شکلی در آید که به مانند بسیاری از دستگاهها، دیگر کشور نتواند از تجربه و تخصص ایشان بهره مند باشد. این مورد در کنار سایر تحریمهایی است که ممکن است بواسطه موضوعاتی همچون موضوع هسته ای، کشور را با آن روبرو سازد و یا بواسطه ماهیت مالک جدید شرکت مخابرات، نهایتا سبب شود که دیگر تامین تجهیزات مخابراتی نیز به عنوان چالشی بزرگ و پیش رو مطرح باشد.

ناگفته پیداست حال شبکه اینترنت کشور اصلا خوب نیست و با نگاهی به آینده، نقاط روشن چندان درخشانی مشاهده نمی شود.

از شوکا تا شورا

بدون شک دیگر آقای مهندس حامد کبودوند به یکی از چهره های شناخته شده شهر تبدیل گشته است. چهره ای که اینک خواهد توانست خارج از تلاشهای نافرجام در بخشهای مختلف انفورماتیک نسبت به احقاق حقوق به ظاهر حقه خود اقدام نماید و این حق چیزی نیست جز کسب درآمد!

بی تردید اولین ردهای مهندس جوان از دبیرستان تیزهوشان قزوین آغاز می شود. ردی که به دنبال آن توانست بمانند هزاران استعداد نابارور دیگر به یمن عضویت در خانواده شهید به دانشگاه نیز راه یابد.

اخذ مدرک کارشناسی عمران از دانشگاه علم و صنعت طی مدت 6 سال گواه این مدعاست که دانشجویی تنها کاری بود که مهندس ما در طول مدت تحصیل خود هرگز به آن دست نزد. البته این حسن تصادفی بود برای کبودوند که در آینده ای نه چندان دور توانست زندگی اش را کاملا متحول نماید.

تحصیل طولانی مدت کارشناسی ایشان مصادف بود با آغاز تب انفورماتیک و اینترنت در استان و آغاز فعالیت و شراکت در یکی از ISP های استان به نام فراسان. شرکتی که چند ماهی است پس از ورشکستگی اینک نسبت به فروش کلیه تجهیزات و وسایل خود اقدام نموده است.

این دوره از زندگی برای کبودوند دارای تجربیات فراوان و ارزشمندی بود و به وی آموخت که در کنار مسافرتهای متعدد به کربلا و نجف میتوان نسبت  به صدور چکهای بی حساب و بی محل نیز اقدام نمود. بعید به نظر می رسد که همکاران قدیم ایشان از برادران بهنام گرفته تا دیگر دوستان بتوانند خاطرات آن دوران را از اذهان خود پاک نمایند. خاطراتی که گاه با احساسهای ماجراجویانه ای چون هک کردن دیگر وب سایتها و شرکتهای ISP همراه بود و گاه با بازاریابی هرمی برای مرتب کردن شاخه های چپ و راست.

ورود احمدی نژاد به شهرداری تهران جدای از اینکه برای خودش یک اتفاق بزرگ محسوب می شود برای کبودوند نیز از بزرگترین اتفاقات زندگی است. اتفاقی که پیشتر به آن به گونه ای اشاره شد. افتخار شاگردی استادی که جدا از خط مشی، شباهت ظاهری بسیاری با حامد داشت سبب گردید تا وی نیز به شهرداری تهران قدم گذارد و اولین تجربیات ارزشمند کار در محیطی با ویژگیهای شهرداری تهران را که دارای پتانسیلهای متعدد و بالقوه در اقسام گوناگون و البته منفی و مضر برای اجتماع است درک نماید.

بدیهی است با توصیه دوستان جناح راست قزوین در انتخابات شوراهای اسلامی شهر، کبودوند به عنوان نیرویی متعهد و متخصص مطرح گردید و با درایتی که در شورای راستگرا می توان سراغ گرفت! مهندس با توصیه های مربوطه به شهرداری قزوین منتقل و مشغول به کار شد.

این دوران دورانی بود که وی پس از کناره گیری از مجتمع به اصطلاح انفورماتیک شوکا توانست کمی شخصیت آسیب دیده خود را التیام بخشد.

مجتمع انفورماتیک شوکا (همان مکانی که بعدها ستاد مرکزی اتنخاباتی وی برای انتخابات شورا گردید) در حقیقت مجموعه ای  از کارهای مربوط و نامریوط با انفورماتیک را شامل می شد که از قاچاق تماسهای تلفنی خارج به داخل کشور گرفته تا بازاریابی برای شبکه های هرمی نظیر گولدکوئیست را مدیریت می کرد. اموری که نهایتا تا آنجا پیش رفت که صدای آقای روزبه، تئوریسن مطرح جناح راست را به عنوان یکی از سهامداران  درآورد و نتیجه آن شد تا ایشان از ترس آبروی خود از خیر سهامداری در شوکا گذشته و سهام خود را واگذار نماید.

کبودوند توانست در مدت حضور خود در شهرداری و طی شش ماه فوق لیسانس خود را در رشته IT اخذ نماید. این مدرک احتمالا شبیه به یکی از مدارکی است که اخیرا در مورد وزیر محترم کشور و گاها سایر منصوبین کشور جنجالهای زیادی را بر پا نموده است.

با انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری کشور برگ برنده کبودوند بار دیگر برنده شد. در حالی که هیچ کس احتمال پیروزی احمدی نژاد را در انتخابات ریاست جمهوری پیش بینی نمیکرد، کبودوند توانسته بود رئیس حوزه انتخابی وی در قزوین باشد. بدیهی است این سمت و زحمات مربوطه برای رئیس جمهوری که هیچگاه زحمات و تلاشهای همفکران و یاران خود را بدون پاسخ نمی گذارد بیش از پیش سبب رشد و پیشرفت کبودوند گردید.
این برگ برنده سبب شد تا همان افرادی که به احمدی نژاد رای داده بودند بار دیگر یکی از جوانان مشابه او را برای شورای قزوین انتخاب کنند و این انتخاب سبب گردید گردونه پیشرفت و تعالی کبودوند طی 6 سال به تکامل نزدیکتر گردد.

اینک مهندس دوباره روی به همان کسب و کار گذشته نهاده است و با تاسیس شرکتی سعی در اخذ پروژه های مختلف انفورماتیک قزوین و سایر استانها دارد امری که بواسطه داشتن دوستان نزدیک و دور چندان محال نیست. البته این مورد را نیز باید خاطر نشان ساخت که استفاده از تجربه سایر همکاران در شورا از جمله خانم مهندس نخستین در این گونه مسائل بی تاثیر نبوده است. تاثیری که می توان اینک آنرا در تک تک اعضای محترم شورا در اخذ و انعقاد قراردادهای مختلف از شهرداری قزوین به راحتی مشاهده نمود.

بی توضیح روشن خواهد بود که بعد از این از کبودوند بیشتر در پروژه های مختلف استان خصوصا در رابطه با حوزه IT و انفورماتیک و حتی ساختمان خواهیم شنید. خصوصا اینکه با ارتباطات پیدا شده می بایست شاهد تاسیس و راه اندازی  پارک نمونه فنآوری کشور نیز در استان باشیم!

بدون شک سید احمد نصری نخستین استاندار بومی قزوین بود که علی رقم همه ظرفیت ها و قابلیت‌های بومی موجود خودش و استان تحت کنترلش نتوانست بخوبی از پس مدیریت آن برآید و تجربه تلخ برخورداری از یک استاندار بومی را پس از سه استاندار غیر بومی در میان هم استانی هایش باقی گذاشت.

شکل گیری جریان تغییر استاندار قزوین و اخبار مربوط به آن از همان آغاز به قدرت رسیدن احمد نصری آغاز شد. زمزمه هایی که اگرچه به گفته خود نصری در حد یک شایعه بود اما منابع آگاه خبر از رایزنی های پیاپی او با وزیر کشور برای تثبیت او حکایت می‌کرد. این زمزمه ها و شایعات پرنگ و پرنگتر شد تا سرانجام پس از 3 سال رنگ حقیقت به خود گرفت و احمد نصری روز یکشنبه با دستور وزیر کشور کنار گذاشته شد. این برکناری در حالی است که علی کردان، وزیر کشور کنونی، بلافاصله پس از به قدرت رسیدنش در گفتگو با خبرگزاری فارس خبر از عدم تغییر استانداران داده بود اما ظاهرا ضعف های پیاپی استاندار قزوین موجب شد تا حتی وزیر کشور نیز از تصمیم خود صرف نظر کند. نکته قابل تامل در این میان این است که استاندار قزوین تنها استانداری بود که در مدت طولانی اخیر توسط وزارت کشور عوض شد و تغییر استاندار آذربایجان شرقی بدلیل استعفای خود استاندار آن استان بوده است. همچنین اظهارات منابع مطلع حکایت از آن دارد که  سفر اخیر و ناگهانی علی کردان نیز به قزوین با هدف مذاکره و رایزنی های نهایی با سید احمد نصری صورت گرفته بود هرچند که حالا مشخص شده است آن مذاکرات هم موفق نبوده است.

احمد نصری، نخستین استاندار بومی قزوین با وجود انتظارات فراوانی که از او می‌رفت حتی نتوانست نظر همفکرانش را نیز جلب کند. او در مدت مدیریتش با عوامل تنش زای فراوانی دست و پنجه نرم کرد اما هیچگاه نتوانست بدرستی آنها را مهار کند. می‌توان مهمترین عواملی را  که باعث شکست و در نهایت منجر به برکناری او شد را در موارد زیر خلاصه کرد:

ضعف مدیریت صنعتی:
استان قزوین به عنوان یک استان صنعتی در کشور مورد توجه فراوانی قرار گرفته است و لزوم مدیریت قدرتمند و صحیح این بخش امری اجتناب ناپذیر است. صنعت قزوین در طول مدت مدیریت احمد نصری با نگرانی ها و ضعف های فراوانی روبرو شد. این ضعف ها که بیشتر بدلیل واگذاری نامناسب شرکت های دولتی به بخش خصوصی ایجاد گردیده بود منجر به شکلگیری اعتراضات گسترده و فراوان کارگران کارخانه ها در زمان های متعدد شد. احمد نصری در زمان مدیریتش بارها وعده از حل مشکلات کارگران داد اما هیچگاه این مسئله حل نشد و بحث پیرامون این موضوع بارها توسط تعدادی از نمایندگان قزوین به مجلس کشیده شد.

عدم تعامل با رسانه ها:
 احمد نصری بر خلاف اهداف دولت نهم در مدت مدیریتش کمترین تعامل با رسانه ها را داشت. او نگاه تخریبگرانه به رسانه های محلی داشت و معتقد بود انتقادات آنها جنبه مثبت ندارد. این تفکر او تا بدانجا پیش رفت که در یک مقطع زمانی از همه مطبوعات قزوین شکایت کرد. معدود نشست های استاندار قزوین با رسانه ها نیز در واقع به نشست با روابط عمومی استانداری می‌گذشت و مسئول روابط عمومی خودش را از طرف استاندار طرف مصاحبه با رسانه ها معرفی می‌کرد. سید احمد نصری با غافل ماندن از قدرت رسانه ها باعث شد تا جریان اکثریت رسانه ای استان قزوین علیه او متحد شود و جو برکناری او شکل جدی تری بگیرد.

ضعف فرهنگی:
باوجود شعارهای پیاپی احمد نصری بر توسعه فرهنگی قزوین و اختصاص بخشی از مازاد بودجه به این بخش هیچگاه این شعار شکل واقعی بخود ندید. احمد نصری در سال گذشته علت عدم تحقیق این موضوع را کمبود بودجه سایر دستگاه ها عنوان کرد و در سال جدید نیز دوباره شعارهای خود پیرامون این موضوع را از سر گرفت. تمرکز بودجه و برنامه ها بر روی توسعه صنعتی (که البته آن هم با ناکامی مواجه بود) باعث شد استان قزوین از نظر فرهنگی ضربه جبران ناپذیری بخورد.

انتصاب خویشاوندان:
احمد نصری تعدادی از خویشاوندان نزدیک خود را به مدیریت های مهم استانی منصوب کرد. انتصاب معصومه معصومي‌فر، همسر استاندار قزوین به سمت مدیر کل امور بانوان استانداری، ابوالفضل معصومي‌فر، برادر همسر استاندار به سمت مدیر کل صد او سیمای استان قزوین و اكبر نعمتي داماد خواهر استاندار قزوین به سمت مديركلي دفتر امور شهري و روستايي استان تعدادی از این انتصاب ها بود. استاندار قزوین تعدادی از خویشاوندان نزدیک دیگر خود را هم به سمت ها دولتی منصوب کرد و این موضوع موجب اعتراض بسیاری افراد به عدم توجه استاندار به شایسته سالاری شد.

حمایت از نزدیکان:
احمد نصری به نیروهای منسوب شده توسط خود توجه زیادی داشت و حتی در صورت بروز ضعف و تخلف توسط آنها مایل به کنار گذاشتن آنها نبود. نمونه های از این مورد در ضعف ها و تخلفات  شیرازی مدیرکل امور اجتماعی و انتخابات استانداری قزوین قبل از برکناری او و حمزه ای معاون برنامه ريزي او بروز پیدا کرد.

فقدان معاونت سیاسی امنیتی:
پس از گذشت ماه ها از انتخابات مجلس هشتم همچنان استانداری قزوین فاقد معاونت سیاسی امنیتی بود و بسیاری از امور مربوط به این معاونت توسط خود استاندار انجام می‌شد. نبود تخصص و فرصت لازم در این حوزه موجب اعتراضات فراوانی به استاندار قزوین گردید اما همچنان استانداری قزوین با نبود این معاونت به شکل ناقص اداره می‌گشت.

هدر دادن زمان:
سید احمد نصری در غالب همایش ها و سخنرانی هایی که از او دعوت می‌شد شرکت می‌کرد و موجب هدر رفتن وقت او که می‌توانست در جهت تفکر و تحقیق برای مدیریت بهتر صرف شود می‌شد. بسیاری از همایش های کوچک استانی از حضور احمد نصری در خود مطمئن بودند و او هم به جای فرستادن معاونینش، خود شخصا در آنها حضور می‌یافت. در مقابل استاندار قزوین از حضور در بسیاری از جلسات مهمتر مثل جلسه شورای فرهنگ عمومی و جلسه مدیریت آموزش و پرورش استان دوری می‌گزید که این امر موجب شکل گیری اعتراضات فراوانی علیه او نیز شد.

عدم توجه یکسان به سراسر استان:
استاندار قزوین به سراسر استان قزوین مثل شهر قزوین توجه نداشت و حداقل سفر یا ارتباط را با نواحی دیگر استان داشت. غفلت استاندار قزوین موجب ایجاد عقب ماندگی و ضعف اجتماعی و اقتصادی در بسیاری از بخشها و روستاهای قزوین در مدت مدیریتش گردید.

صرف هزینه های اضافی:
استاندار قزوین انجام پروژه های تخصصی را با صرف مبلغ گزافی به افراد غیرتخصصی می‌سپرد و حتی پس از انجام پروژه نیز بازخواستی از آنها بدلیل وجود ضعف های مشهود در پروژه انجام شده نمی‌شد. پرتال استان قزوین نمونه ای از این پروژه ها است که پس از مدت ها از افتتاح آن عملا دچار شکست شده است.

عدم استفاده از همه ظرفیتها:
استاندار قزوین به استفاده از همه ظرفیتهای انسانی اعتقاد عملی نداشت. او کمترین ارتباط را با افراد و احزاب سیاسی مخالف خود داشت و از تفکرات و پیشنهادات آنها کمترین استفاده را جهت مدیریت استان می‌برد. عدم دعوت از دو نماینده قزوین در جلسه تصویب مصوبات سفر رئیس جمهور و هیئت دولت به قزوین موجب ایجاد تضاد دائم بین او و آن نمایندگان شد. همچنین اظهارات مرتضی روزبه فرماندار سابق قزوین نشانگر این است که سید احمد نصری حتی به وعده خود جهت شنیدن نظرات او نیز بها نداد و هیچگاه از دایره نزدیکان و همفکران خود فراتر نرفت.

عوامل بالا مهمترین عواملی بودند که موجب شد عمر نخستین استاندار بومی قزوین تا پایان عمر دولت نهم کفاف ندهد و در نهایت منجر به برکناری او شود. مهمترین مزیت بومی بودن استاندار آشنایی او به جوانب استان تحت کنترلش و مهمترین ضرر آن خواسته ها و انتظاراتی است که اطرافیان نزدیک به یک استاندار بومی در جهت منافع شخصی خودشان از او دارند. یک استاندار بومی باید بتواند از مورد اول در جهت رشد استان استفاده کرده و با مورد دوم به مبارزه برخیزد. سید احمد نصری به عنوان یک استاندار بومی از پس استفاده یا مقابله با هیچکدام از موارد مطرح شده برنیامد و حالا باید استان قزوین یک یا چند دوره، تجربه استاندار غیربومی که اساسا مدتی هم باید صرف آشنایی او با استان تحت مدیریتش شود را از آغاز تجربه نماید.

قزوین جهانی!!

این روزها اگر که طرح اسکان و بین المللی شدن قزوین یکی از داغ ترین اخبار استان نباشد بی شک از آنهایی است که می توان به آن به عنوان یکی از خبرهای مهم اشاره کرد. امری که انتظار میرفت حداقل در مدت زمان اجرای آن بتوان شاهد بوجود آمدن تغییراتی محسوس در سطح شهرها و دیگر نقاط استان بود.

بدیهی برای رسیدن به نقطه ای که بتوان از آن به عنوان هدف برگزاری این گونه پروژه ها یاد کرد، داشتن برنامه ای منسجم و قوی در قالب شناخت عوامل و عناصر موثر، یکی از اولین قدمهایی است که معمولا برداشته می شود. حال آن که به نظر می رسد در اوضاع و احوال کنونی کشور و استان معمولا هنگامی چنین برنامه هایی بوجود آمده، شکل می گیرد که نبود فکری کلان و خلاق در سطح مدیریت مربوطه بیشتر سبب سوء استفاده سیستمهای زیرک و فرصت طلب می باشد که با طرح، اجرا و نظارت همزمان، سرمایه های مردم را به یغما برند.

این گریز قطعا می تواند در ذهن خواننده حداقل چند نمونه کوچک را در اقصا نقاط این استان و حتی کشور تداعی کند که جدای از هزینه های هنگفت صورت پذیرفته نهایتا هیچ چیزی را عاید این مرز و بوم ننموده است.

رجوع به گذشته نه چندان دور مهندس رضا پوروزیری و خاطراتی که سوابق آن در اذهان و اسناد مالی بانکها، ارگانها و سازمانهایی چون شهرداری قزوین، سازمان همیاری، میراث فرهنگی و … وجود دارد نمی تواند تصویری از یک مهندس متعهد، خلاق و متبحر بوجود آورد که بتوان جهانی شدن استان قزوین را نیز به وی سپرد امری که تا کنون قریب به تمامی ما از مزایا و فواید آن نه تنها بی بهره که حتی به اطلاع نیز مانده ایم.

شاید فکر اولیه چنین طرحهایی از برگزاری دوره های معماری و شهرسازی مدیران شهر در زمان دولت اصلاحات شکل گرفت. دوره هایی که با به بازی گرفتن سرمایه های سازمان همیاری شهرداریهای استان و معاونت عمرانی وقت استانداری همراه بود و ارائه گواهی نامربوط و کم ارزش به شهرداران و روسای شوراهای شهر تعدادی از شهرهای کشور که تنها دلیل حضورشان در استان قزوین و برنامه های اینچنینی را استراحت چند روزه و تفریح و تفرج در ویلاهای هفت سنگان، باغ نشاط و سایر نقاط استان می پنداشتند، توانست تجربه لازم و جرقه این فکر را در ذهن سودجوی ایشان بوجود آورد که بهترین گزینه برای فعالیت آینده چه چیز و با چه روشی است.

برگزاری سمینارها و دوره های آموزشی و به دنبال آن ارائه پایان نامه ها و مدارک مضحک برای مدیران و روسای دستگاههای اجرایی کشور که جملگی به دنبال مشروعیت علمی بخشیدن به پست بدست آورده خود هستند و یا تعریف پروژهایی که بواسطه عدم توانایی درک آن در یک دستگاه اجرایی، ارزیابی کارشناسانه آنرا به راحتی از بین می برد، همگی عناصری بودند که در سال 1383 مرکز بین المللی پژوهش هنر و معماری را بوجود آورد. مرکزی که بی شک به یک آژانس مسافرتی برای اعزام مدیران به اقصا نقاط جهان شبیه است. مسافرتهایی برای شرکت در سمینار های چند روزه با هدف کسب مدارک متعدد و مختلف علمی رنگارنگ البته در کنار بهره مندی خاص اینگونه سفرها.

جالب اینجا است که پوروزیری گام را از این نیز فرا تر گذارده است و با اعتلاف بوجود آمده با دلالان متعدد دانشگاهی خارج از کشور توانسته به راحتی رگ خواب مدیران خواب افتاده را به راحتی پیدا نماید و این در نهایت یکی از همان طرحهایی باشد که امروزه در قزوین شاهد آن هستیم.
پروژه ای که با صرف هزینه های زیاد و متعدد چندین هزار یورویی در داخل و خارج از کشور و برای جهانی شدن قزوینی که بیش از هر چیز دیگر برای نجات از نا بسامانیهای پیش رو به مجموعه مدیرانی دلسوز و کارآزموده نیازمند است.

بدیهی است که چنین پروژه هایی مایه مباهات مدیران در آستانه بازنشستگی استان است مدیرانی که هرگز برای پیشرفت استان قادر به استفاده از افکار کارشناسانه نبوده و بیش از هر چیز دچار فساد مالی و بازیهای مبتذل و مسخره سیاسی اند و البته هرگز به این موضوع فکر نخواهند کرد که فانوس بدست جوانی که سکان هدایت قزوین جهانی را بر عهده دارد قبل از هر چیز نگران منافع خود است تا شهری که بسیار قبلتر از بوجود آمدن وی جهانی بوده است.

سرمایه سوخته

شاید مهندس علیرضا خزائلی رئیس محترم سازمان نوسازی و بهسازی شهر قزوین – شهری که بیشتر احساس می شود بیش از هر چیز دیگر اینک به یک نوسازی و بهسازی در مدیریت شهری نیاز واجب دارد تا هر چیز دیگر- از معدود افرادی باشد که بسیار مایل است بیش از آن چیزی که هست پیر تر و کارآزموده تر به نظر رسد و این البته از ریش انبوهی که در آستانه دهه سوم از عمرش او را به مانند ره پویان راه دراویش درآورده است بسادگی می توان فهمید.

در حقیقت بمانند بسیاری از افراد تیم شهردار کمالی، خزائلی کسی است که این مقام بسیار برای قواره او بزرگ و نا متناجس است و اغراق امیز نیست اگر که این سمت را اولین تجربه کاری او به حساب آوریم (البته پس از کارآموزی وی در سازمان همیاری شهرداریهای استان).

ریاست بر سازمان نوسازی و بهسازی شهر قزوین سمتی است که یکی از مدیریتهای حساس شهری به آن سپرده می شود و به نظر می رسید پس از مهندس نایبی که یکی از کار خبرگان این شهر بوده و هست انتظار انتخاب قوی تر،حداقل انتظاری بود که می توان از یک سیستم هوشمند شهری فارغ از مسائل سیاسی و ارتباطات خانوادگی داشت.

در حقیقت اینک مهندس جوان به عنوان نماینده شهردار در جلسات علنی شورای شهر شرکت می کند و با استهزا می فرماید: «کدام کار ما در کشور روی برنامه ریزی زمانبندی دقیق و حساب شده انجام می شود که ما برای انجام پروژه های شهرداری شمارش معکوس قرار دهیم!؟». (رج صفحه 10 شماره 1806 نشریه ولایت مورخ 13 خرداد 1387)

بدیهی است از یک دانش آموخته دانشگاه آزاد همدان  (دانشگاهی که در آن زمان برای قبولی در آن به لطف پول پدر، نیازمند نبوغ خاصی نبود) نمی توان انتظار دیگری داشت و این البته بسیار مایه تاسف است اگر که غالب مدیریتهای شهری صورت گرفته در سطح کشور خصوصا تهران، بدون مطالعه و دقت نظر در رابطه با شهری چون قزوین به عنوان سر لوحه کار مدیران شهری این شهر قرار گرفته و البته کم و بیش می توان آنرا در سیاستها و تقلیدهای کور مأبانه از دوره شهرداری احمدی نژاد در ایجاد دور برگردانها و چهارراههای مضحک، سرعت گیرها و تقاطعهای ابلهانه مشاهده نمود.

شاید انتخاب مجدد شهردار کمالی و در کنار آن به نوعی تایید مجدد تیم کاری وی با این استدلال که هزینه گزافی برای کسب تجربه ایشان و تیم همراه وی طی 4 سال گذشته پرداخت شده و حال زمان بهره برداری از این سرمایه گذاری رسیده است، یکی از بزرگترین اشتباهات شورای حاضر باشد. این سرمایه گذاری احتمالا یکی از پر هزینه ترین و زیان بار ترین سرمایه گذاریهای مردم شهر قزوین بوده است.

اما اینک انتقادهای جسته و گریخته شورای شهر از روند رو به انحطاط شهرداری قزوین رو به تزاید گذاشته است و باب جدیدی را در آستانه گشایش قرارداده روندی که شاید در آینده نزدیک با شتاب بیشتری همراه شده و سرعت و صدای آن در ابعاد مختلفی حتی تا مرحله استیضاح شهردار به گوش رساند. البته چندان دور از انتظار نمی باشد که شهردار کمالی در کنار تیمش با گذشت این مدت قطعا یاد گرفته باشند چگونه با این انتقادها  به مقابله برخیزند و عکس العمل های کاملا حرفه ای از خود نشان دهند و با ایجاد اعتلافی در میان اعضای نه چندان پخته شورا جبهه منتقدین را تضعیف نمایند.

دیگر می توان گفت که سالیان نسبتا زیادی از خواندن دعای زیارت عاشورا توسط  سید محمد حسن ابوترابی پس از نماز صبح در مسجد جامع قزوین می گذرد. به نظر می رسد که شاید ایشان نیز دیگر نتواند آن سالها را به خاطر آورد. سالهایی که تنها عده کمی حاضر به همراهی ایشان پس از نماز صبح در آن روزها بودند. شاید در آن زمان کمتر کسی فکر می کرد که روزی ایشان با سوء استفاده از پشتوانه های مختلف بتواند به چنین جایگاههایی برسد!

بی شک بازگشت اخوی بزرگتر از اسارت و نمایندگی بلادرنگ وی از حوزه انتخابی تهران را می توان از اولین گامهای پیشرفت محمد حسن دانست! شاید امتحان بزرگی که ایشان سوار بر دوش مردم خشمگین و معترض به عدم رای مجلس برای استان شدن قزوین، پس داد توانست نام وی را به عنوان عنصری قابل اطمینان و مطرح برای جناح حاکم تثبیت نماید.

امتحانی که سید به همراه برادر بزرگتر در آن توانستند به سادگی در مسیر حرکت مردم  از میدان ولیعصر به مسجد النبی شعارها را از مرگ بر شیبانی، مرگ بر زنجان، مرگ بر مجلس و … به «یا حسین« تغییر دهند و با جمع آوری عده ای از مردم نسبتا معتقد، زمینه را برای سرکوب آن عده که در خیابان ها مانده بودند فراهم نمایند.

سال 73 سال آغاز حیات سیاسی سید بود وی با حکمی به نمایندگی رهبری در دانشگاه امام خمینی(ره) منسوب گردید. سالهایی که برای وی حتما نقش تعیین کننده ای ایفا کرد. استفاده از محبوبیت های بوجود آمد برادر و جایگاه وی توانست برای سید محمد حسن درجات متعدد و ویژه ای را بوجود آورد، خصوصا سیاست وی در مناقشات دانشجویی آن سالهای دانشگاه امام پیرامون مسائل و موارد متعدد دانشجویی که بسیار مذبوهانه رقم می خورد.

با انتصاب ایشان به نمایندگی دانشگاه تهران و جمع شدن یاران نسبتا هم  فکر در کنار هم، تیمی شکل گرفت که شاید شالوده اصلی آن را میتوان امروزه در دولت به نظاره نشست. افرادی چون الهام، پناهیان، نقویان، پور محمدی و … که هر یک به نوعی مدرسین اردوی 2000 نفری دانشجویان سراسر کشور در نیشابور را در سال 78 تحت عنوان اردوهای کوثر شامل می شدند. هدف این اردوها ترویج و آموزش مبانی و اصول اصلی جناح راست آن زمان بود و تلاش می شد تا جای پای مطمئنی در جماعت دانشجوی گرد آمده ایجادگردد. جذب افراد فعال و اثر گذار از میان دانشجویانی که هریک برای حضور در این اردوها به نوعی گزینش شده بودند از دیگر اهداف بر پایی چنین برنامه هایی بود. اگر چه در میان این برنامه ها نیز مشکلات و اعتراضاتی بروز نمود که دومین سال آخرین سال برپایی آن گردید.

مهمترین حادثه نمایندگی ابوترابی در نهاد رهبری دانشگاه تهران را می توان حادثه 18 تیر کوی دانشگاه دانست. حادثه ای که شاید به نوعی بزرگترین حادثه دولت خاتمی در بحرانهای داخلی بود و سیاست یک بام و دو هوای ایشان در حادثه مذکور و حمایت از دانشجویان ضرب و شتم شده به عنوان نماینده رهبری اصلا متناسب با بزرگی سمتی نبود که یدک می کشید. شاید تنها عکس العمل وی برگزاری دیدار دانشجویان بسیجی  با رهبری پس از افتادن آبها از آسیاب بود.

نمایندگی وی از جانب مردم قزوین در مجلس شورای اسلامی همواره با اما و اگرهای متفاوت و مختلفی نیز همراه بود. استفاده از آرای بازار قزوین به عنوان یک حامی سنتی و همیشگی جریان راست امری است که همواره در قزوین از مدتهای مدیدی ادامه داشته و دارد. پس تنها با تکیه بر همین موضوع و دخالتهای پیوسته دفتر نظارت بر انتخابات آن زمان به ریاست سیاهپوش (کسی که پیوند خونی با تشکیلات راست دارد) به راحتی می توانست کرسی دوم مجلس را از حوزه انتخابی قزوین را برای وی به ارمغان آورد. حال آنکه هنوز اعضای دوره اول شورای شهر قزوین شمارش تاریخی آرای ماخوذه در اتاق فرماندار وقت را به یاد دارند و چنانچه به خاطرشان مراجعه کنند به یاد خواهند آورد که تا پاسی از شب هنوز برتری محمد حسن ابوترابی در هاله ای از ابهام بود که خوشبختانه با ابطال چندین صندوق ناقابل میسر گشت و در میان ناباوری همگان صبح روز بعد سید انتخاب گردیده بود. امری که هم کنون و  در انتخابات هشتم مجلس نیز زمزمه های از آن به گوش می رسد.

بدیهی است برای چنین شخصی پیگیری و رفع مشکلات حوزه انتخابیه در کمترین درجه از اهمیت باقی خواهد ماند و مردم قزوین حتما به یاد خواهند آورد که ایشان تاکنون کمترین صحبتی در حمایت از مردم حوزه نمایندگی به انجام نرسانده است و در رفع مشکلات و سوء مدیریتهای حاکم بر منطقه همواره مصالح جناح خود را  در کلیه موارد مد نظر داشته و در انتصاب یکی از ضعیف ترین استانداران استان نقش عمده ای ایفا نموده است. نصری استاندار وقت همان کسی است که در دوره هفتم مجلس علارغم تبلیغات بسیار و هنگفت و استفاده از افراد مشهوری چون «حسین رضا زاده» نتوانست به مجلس راه یابد.

هم اکنون نیز شایعاتی در خصوص وزارت سید مطرح گردیده که در صورت به انجام رسیدن آن و تصدی ایشان بر وزارت کشور ابقای استاندار نصری از اولین ثمرات آن خواهد بود اگرچه به نظر می رسد که با انتخاب ایشان برای سمت مذکور شاید مردان احمدی نژاد دیگر به اتمام رسیده باشند.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.